(این نبشته در شماره ی ششم ماهنامه خرد وتوسعه نیز به نشر رسیده) 

       افغانستان کشوریست که با پشت سرگذراندن تقریباً بیش ازسه دهه جنگهای خانمان سوز داخلی، فرسخها راه ازقافله ی علم ودانش عقب مانده ویک نسل ساکنین این مرز و بوم به دور از سواد در جهل وتاریکی زنده گی کردند وهمچنین باعث شد تا افغانستان درجمله ی کشورهای جهان سوم محسوب شود؛ بد بختانه که بعدازگذارازاین حالت (حالت جنگهای داخلی) وتوجه جامعه ی جهانی وآمدن آمریکا ونیروهای ناتو درکشور، تاهنوزهم دست دشمنان خارجی فوق العاده کارنموده ودامن نا امنی روز به روزتوسط ترورستان بین المللی وکشورهای همسایه گسترده ترشده وبا استفاده از یکعده هموطنان سنتی مسلمان نما به شعله این آتش بیشترافزوده شود؛ دشمنان وطن کوشش میکند تا از هر راه ممکن زمینه ی پیش آمده را به چالش کشانیده وبا نا امن ساختن، مسموم کردن، ممانعت نمودن، و سوختاندن مکاتب میخواهد کشور را از راه تحصیل وکسب دانش ضربه فنی نموده تا مردم مثل سابق درجهل زندگی نموده و نوکری خود را به مردم  بیگانه روا دار باشد.

با روی کار آمدن دولت موقت وبعد ازآن دولت جدیدومنتخب درکشور، یکمقدارزمینه ی تعلیم وتحصیل برای فرزندان این وطن محیا گردیده ولی با آنهم چالشهای زیادی فرا راه این روند وجود دارد تا تعدادی زیاد از فرزندان کشور نتوانند به آسانی به تعلیم وتحصیل بپردازند؛ روند پیشرفت تعلیم وتحصیل که فعلا در کشورما جریان دارد، درحصه ی طبقه ذکورتاجای رضایت بخش است اما آنچه مایه نگرانی و یکی از خلاهای بزرگ وچالش عمده فرا راه تعلیم و تربیه  درجامعه ی ما محسوب می شود؛ حضور کمرنگ زنان در این پروسه است؛ مشکلی، که اگر تدابیر لازم، عملی و منطقی سنجیده نشود یقیناً که میتوان آموزش و پرورش را در جامعه ما ناقص و معیوب قلمداد نماییم؛ زیرا از یکطرف زنان نیمی از پیکره ی جامعه را تشکیل می دهد که محرومیت شان مشکل کلانی در مسیر توسعه، پیشرفت و ترقی به حساب می آید، ازجانب دیگر بنا برطبیعت جسمی و روحی که زن دارد و نقش که بصورت طبیعی برای زن محول گردیده است (مادری وهمسری) اقتضامی کند که زنان با زیورعلم ودانش آراسته باشد تابتواند نقش خود را بصورت درست ایفا نماید. عدم حضور ویا حضور کمرنگ دختران در مقاطع تعلیمی و تحصیلی با لاتر نشان دهنده ی آن است که هنوز هم ریشه های سنت وعرف نا پسند دوران جاهلیت کاملاً ازجامعه ی ما برچیده نشده است؛ زیرا جامعه ی که مردمش افتخار مسلمان بودن را دارد باید با ارج گذاشتن به دساتر، فرامین و آموزه های دین مقدس اسلام گام برداشته ودساتر اسلامی را سرلوح کار خود قراردهد، چنانچه پیامبر بزرگواراسلام پیامش را در راستای تعلیم و تربیت بصورت بسیار واضح بیان نموده ومیفرماید:" طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمه".

برای حل هر معضل وچالشی لازم است تا ریشه ی اصلی آنرا پیدانموده وبرای نابودی آن اقدام نمود، در این زمینه با در نظر داشت موارد فوق چالشها ومعضلات اساسی که مانع پیشرفت روند تعلیم وتربیه ی دختران میگردد، در زیر اشاره میشود تا با کنار زدن این موانع راه را برای تعلیم وتحصیل دختران همانند پسران هموارسازیم .

1-  دختران جنس دوم جامعه: سنت دیرینه و باور وبرداشت غلط مردم ما نسبت به دختران وشماریدن دختران به حیث جنس دوم جامعه سبب شد تا دختران از تعلیم وتحصیل به دورمانده وباعث رکود روند پیشرفت کشورشود، بسیاری ازمردم در روستا ها ودهات فرستادن دختران شانرا به مکتب مایه ی ننگ برای فامیل وخانواده ی شان دانسته وکوشش میکند که ازفرستادن دختران شان به مکتب ممانعت نموده ویا اگربه مکتب بفرستد درصنوف ابتدایی اکتفا نموده واز رفتن شان به صنوف بالاترجداً خود داری ورزند؛ در حالیکه دین مقدس اسلام بطور مساویانه به فراگیری علم ودانش بر مرد وزن تاکید داشته و فراگیری علم ودانش را فرض میداند. هرجامعه ی در بخشهای مختلف علوم به متخصصین ورزیده از هردو قشر(ذکور واناث) نیاز مند است  و این نیاز مندی را میشود بصورت بسیار ملموس در تمامی ابعاد زندگی حس کرد که یگانه راه حل این نیازمندی عطف توجه به امر تعلیم و تربیه هردوقشر میباشد. هیچ کسی را نمیتوان سراغ داشت که مخالف پیشرفت، زندگی در جامه سالم، داشتن خوانواده ی مرفه، اطفال باذکاوت و باهوش و محیط عاری از هرنوع ناملایمات و نابسامانیها باشد؛ بدون شک هرکس درسهم خودش برای بمیان آوردن چنین فرصتی تلاش می نماید. اما به صراحت باید گفته شود که رسیدن به چنین آرزو وامیال بدون توجه به تعلیم و تربیه وآنهم اولویت قایل نشدن و در محراق قرار ندادن تعلیم زنان، نا ممکن خواهد بود. زیرا اساس جامعه ی سالم وعاری از هرنوع ناهنجاری، خوانواده ی سالم است و یقینا که بهره مندی اعضای خوانواده بخصوص مادران که نقش اولین مربی در خوانواده را به عهده دارد از نعمت سواد و تعلیم و تربیه ی مناسب کمک شایانی برای ساختن خوانواده ی ایده آل وهمینطور جامعه ی ایده آل می باشد. مادر به عنوان اولین و موثر ترین مربی کودک  تاثیر فراوان بالای چگونگی تربیه ی اطفالش دارد، بناءً مادر تعلیم یافته و باسواد به مراتب خوبتر و بهتر از مادر تعلیم نیافته، فرزندان صالح وخدمتگذار به جامعه تقدیم خواهد نمود؛ تاجایی که علمای علم روانشناسی معتقد است، تاثیر مادر تعلیم یافته و باسواد تا سه نسل بالای اطفال آینده باقی میماند. بطور خلاصه جامعه ی که میخواهد افراد سالم و اندیشمند داشته باشد، نیاز مند مادرانی تربیت شده است که مطلع، آگاه، و آشنا با مسایل ومشکلات زمان خویش باشد. از مادر جاهل نمیتوان انتظار پرورش نسل دانا داشت. چقدر زیباو مناسب است که در جامعه ی ما مشکلات که دامنگیر خانمهاست، توسط خانمهای عالم، آگاه وآشنا با روح زمان حل شود، مریضان نیازمند به تداوی از قشراناث توسط داکتران تحصیل یافته از قشراناث تداوی گردد؛ بخشی از پروسه ی آموزش و پرورش در مکاتب و مدارس توسط اساتید اناث به پیش برده شود، خانم ها بتواند تکالیف شرعی شان را بدون دغدغه و مشکل ازعلمای قشراناث سوال نموده و مشکلات شان را حل نمایند، اطفال توسط مادران تعلیم و تحصیل یافته به وجه احسن تربیه شوند و بالاخره در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی زنان دوشا دوش مردان حضورپرشور و گسترده داشته باشند وما شاهد جامعه ی عاری ازتعصب، جهل، بیسوادی و ناملایمات باشیم و بتوانیم زن را به عنوان یک واقعیت اجتماعی همانند مردان درکنار خود تحمل نموده و ازاستعداد های بالقوه و خارق العاده ی آنان در امر ترقی و حرکت بسوی کمال نهایت استفاده را ببریم.

2-  نبودمعلم اناث: در بسیارازمکاتب ولایات وبیرون از شهر نبود معلم اناث درمکاتب باعث میشود که دختران کمترعلاقه به درس و تعلیم پیدا نماید چون از یک طرف هم برای خود دختران تلقین شده تا خود شانرا به حیث جنس دوم شناخته وحق اولویت را در تعلیم برای پسران قایل شود وهم والدین، فرستادن دختران شانرا درمکاتب که معلم مرد وظیفه تدریس را داشته باشد برای دختران شان ننگ دانسته واز فرستادن دختران شان به مکاتب جلوگیری نماید، اما ازاینکه کشورما در این زمینه گامهای ابتدایی رابرمیدارد ومکاتب نه تنها باکمبود معلم اناث مواجه میباشد بلکه در بسیاری ازمکاتب حتا معلم مسلکی ذکورهم وجود ندارد.

3- نبودمکتب دخترانه: متاسفانه وزارت معارف در بیرون از شهر ها کمتر توانسته مکاتب دخترانه احداث نماید تا والدین دختران شانرا به جراَت وبدون کدام نگرانی به مکتب بفرستد اما ازاینکه دربسیاری ازمناطق نه تنها اینکه دختران واجدشرایط تشکیل یک صنف نمیباشد بلکه دختران وپسران باهم به مشکل میتوانند یک صنف را تشکیل دهند لذا امکان ندارد تا یک مکتب دخترانه درکنار مکتب پسرانه احداث گردد ویا یک صنف جداگانه برای دختران ایجاد شود؛ پس بناءً از روی ناچار، با در نظر داشت اهمیت سواد ودانش والدین وشاگردان اناث این مشکل را تحمل نموده ودختران را نباید از نعمت سواد ودانش محروم سازند.

4- دوربودن فاصله ی مکتب وخانه: در بسیاری ازولایات و ولسوالیها دوری وفاصله ی بیش ازحد مکتب وخانه، سبب میشود تا دختران نتوانند به مکتب برود وبه درس و تعلیم بپردازد؛ چون جسم نازک ولطیف دختران تحمل هرروز پیاده روی مسیر دور و دراز مکتب را ندارد لذا دختران به ناچاراز تعلیم وتحصیل به دور میماند.

5- نا امن بودن راه ومحیط اطراف مکتب: در بسیاری ازولایات نا امن، که دشمنان وطن ما مسیر راه ومحیط اطراف مکتب را در عموم برای دختران وپسران و در خصوص برای دختران نا امن میسازد، ادامه ی درس وتعلیم بسیار مشکل میباشد که در این صورت پسران ممکن بتواند این وضعیت را تحمل کند اما برای دختران تحمل این وضعیت بسیار مشکل بوده ومجبور به ترک درس وتعلیم میگردد. 

بادرنظر داشت موارد فوق که ریشه های اصلی چالشها وموانع تحصیل دختران است، مردم ما باید برای ریشه کن سازی این موانع به طور جدی مبارزه نموده وتلاش لازم را به خرج دهد تا هر چه خوبتر جامعه ی ما مسیر ترقی وتکامل را در پیش گرفته وراه سعادت وکامیابی را بپیماید.

هادی برهانی ۱۲قوس ۱۳۹۲