(این نوشته در شماره 3 ماهنامه خرد و توسعه منتشر شده است)
       خانواده اولین گامی است که اطفال پا درآغوش آن گذاشته وکانون خانواده گی را گرم نموده وسبب ازدیاد دوستی ومحبت بین این کانون شده وامید بیشتر برای زندگی  درخانواده بخشیده وباعث رابطه خوبتر ومحبت بیشتر بین اعضای خانواده میگردد واین دوستی یک امرفطری است که خداوند در نهاد هرانسان جا داده که با به دنیا آمدن طفل دریک خانوده آمدن خوشی در آن خانوده از جزء لازمه ی آن است اما چیزی که درزندگی  یک خانواده مهم است برنامه ریزی ومدیریت سالم والدین است که باعث ایجاد یک زندگی  مرفه برای خود شان وآینده ی فرزندان شان میگردد. بنا براین بعد ازعقد ازدواج اولین تصمیمی که یک زوج موفق برای رفاه زندگی  خود میگیرد داشتن تعداد فرزند وچگونگی تربیت آنهاست؛ در شرایط امروزی که تکنالوژی رو به پیشرفت است وجهان امروزی به منزله یک دهکده به حساب می آید وکسی در این دهکده میتواند موفقانه زندگی  کند که خود را با ضروریات و معیار های استاندارد این دهکده عیار ساخته وبا درنظر داشت شرایط سیاسی، اجتماعی واقتصادی خود وجامعه خود، گامهای مدبرانه برداشته وبا توجه به شعارجهانی " فرزند کمتر، زندگی  بهتر" کلید خانوده ی خود را استارت زده وبه زندگی  آغاز نماید .

        وقتی یک طفل در یک خانوده پا به عرصه ی وجود میگذارد، همه ی مسئولیت های این طفل به عهده ی والدین آن است؛ چون والدین است که باعث به دنیا آمدن این طفل گردیده وبرای والدین لازم است تا در امر تغذیه، لباس، تربیت، آموزش، تحصیل، تهیه ی خانه ومسکن، زن گرفتن ومصارف عروسی اش تلاش لازم به خرچ داده وبا توجه به شناسایی مسئولیت های خود و با پذیرفتن وانجام دقیق این همه بار سنگین، یک فرزند سالم وخوب تسلیم جامعه نموده و تمام مسئولیت های خود را به صورت دقیق انجام داده وبدون کدام منت گذاری بالای فرزندش حقوقش را ادا نماید.

        وقتی والدین دانا وعاقل متوجه همه مسئولیت های خود در قبال فرزندانشان میشود، خود به خود شعار"فرزند کمتر، زندگی  بهتر" را برگزیده و از اول تشکیل خانواده از تمام سهولت های که علوم طبی امروز برای جلوگیری ازحامله گی نا خواسته ی خانمها میگردد، استفاده ی لازم نموده وبا تدبُر ومدیریت درست از افزایش فرزند، جلوگیری لازم نموده وبا داشتن فرزند کمتر سبب رسیده گی خوبتر به حقوق اطفال شان شود؛ چنانچه از نگاه شرعی هم امروزه هیچ مجتهدی مخالف جلوگیری ازحامله گی نیست، حتا داشتن فرزندکمتر ورسیده گی به حقوق اطفال را جداً توصیه نموده وجهت رسیده گی لازم به حقوق واقعی اطفال داشتن فرزند کمتر را الزامی میداند.

        پس بنابراین، وقتی فرزند کمتر باشد، انسان با مدیریت درست میتواند همه مسئولیت های که در فوق ذکر شد را به خوبی انجام داده، تاهم باعث جنجال کمتر وزندگی  مرفه تر برای خود وهم باعث رسیده گی همگانی برای فرزند خود شود؛ ازاینکه سرنوشت انسان از همان ابتدای طفولیت توسط والدینش رقم زده میشود، برای والدین لازم است تا ازهرگونه تغافلی در برابر فرزندان شان خود داری نموده ومسئولیت خودرا به صورت جدی به انجام برساند؛ برای وضوح بیشترموضوع را به گونه ی مثال وبه طورمقایسوی مطرح میکنم: اگر یک پدر ومادر پنج تا یا بیشترازآن، فرزند داشته باشد که همه ی شان، نه تنها اینکه در طول دوران که با والدینش زندگی  کرده در رفاه نبوده وازحقوق طفولیت خود بهره مند نبوده وبانازونعمت وفراگیری تعلیم وتحصیل که حق اولیه ی شان میباشد زندگی  نکرده؛ بلکه مشغول کارهای شاقه وبه دور از درس وتحصیل درحالی کلان شده که تحت تاثیر محیط ناسالم کارگری و باداشتن سروکار با بچه های ویلگرد، تحت تحقیر قرارگرفتن توسط افراد مختلف در محل کار، دوران طفولیت شان را به نو جوانی وجوانی رسانیده و بعد از آن تشکیل خانواده دهد وازاینکه مغزخودش تهی از علم ودانش است فرزندانش را نیزمانند خود تربیت خواهد کرد وبسیار کم انسانهای پیدا خواهد شد که خودش در حال بیسوادی قرارداشته باشد اما رسیده گی لازم از جهات مختلف به فرزندان خود کرده بتواند. آیا این بهتر است؟ یا یک پدر ومادر که یک یا دو فرزند داشته باشد که هم به تمام حقوق وضروریات زندگی  فرزندانش از قبیل اعاشه، لباس، مسکن مناسب، تعلیم وتحصیل لازم رسیده گی کند وهم خودشان در رفاه و به دور از جنجال زندگی  کند، بهتر است؟  پس در نتیجه ی این مقایسه جواب این خواهد بود که : والدین عاقل، فهمیده و با درگ  شعار"فرزند کمتر، زندگی  بهتر" را برمی گزیند تا هم سبب رفاه زندگی  خودشان وهم سبب رسیدن به حقوق و وجایب فرزندان شان شود؛ چون انسان با داشتن فرزند کمتر هم میتواند اقتصاد خود را رشد دهد، هم زندگی  آرام وبه دور از جنجال را داشته باشد وهم فرزند خوبتر، باسواد وتحصیل بالا وعزتمند را تحویل جامعه نماید تاهم سبب افتخار خودش وهم سبب افتخار مردمش شود.

       با در نظر داشت این موضوع رعایت عدالت بین فرزندان مهم وضروری میباشد؛ به طور عموم کسانی که دارای فرزند زیاد بوده کمترتوانسته عدالت را بین فرزندان خود برقرار کند وبه حقوق همه ی شان به طور مساوی رسیده گی کند؛ ازاینکه تعداد فرزند زیاد باشد والدین به تنهای قادر به تهیه ی مصارف خانه شده نمیتواند پس مجبوراً یاهمه ی فرزندان خود را به دنبال کار وتهیه مصارف خانه میفرستد که این خود گناه بزرگ، وظلم در حق اطفال وپایمال حقوق اطفال است ویا چند تا فرزند خود را به دنبال کار وچند دیگر را به دنبال تعلیم وتحصیل میفرستد که این گناه بزرگتر و پشت پا زدن به عدالت و ظلم در حق فرزندانی میکند که در طفولیت کار میکند؛ چون فرزندانی که از یک پدر ومادر هستند چرا به یکی امتیاز بیشتر داده شود وحق تحصیل داده شود وبه دیگری امتیاز کمتر و از حق تحصیل محروم شود؟ ویا فرق بین پسرو دختر در حصه تعلیم وتحصیل شان بگذارد، در حالیکه اسلام در فراگیری علم هیچ گونه امتیازی برای پسر نداده وهیچ گونه ممانعت درفراگیری علم برای دختر قایل نشده وهردو را تحت عنوان مسلم ومسلمه برای فراگیری علم ودانش دعوت نموده وفراگیری علم ودانش را برای هر فرد مسلمان چه زن وچه مرد لازم وضرودانسته است.

       متاسفانه در جامعه ی سنتی امروز ما هنوز فراگیری علم ودانش را برای دختران وفرستادن دختران را به مراکز آموزشی، مکاتب ودانشگاه ها ننگ میداند؛ من این عمل (ممانعت دختران ازفراگیری علم) را در حق دختران در شرایط امروزی بد تر از عمل میدانم که در دوران جاهلیت عرب قبل از بعثت پیامبر اسلام، مردم عرب دختران را زنده به گورمیکردند؛ چون در آنروز مردم عرب حق زنده ماندن را از دختران میگرفتند اما در شرایط امروزی والدینی که دختران شان را از فراگیری علم ودانش محروم بسازد گو یا حق زندگی  را از ایشان گرفته؛ ومن در جامعه ی امروزی و در شرایط کنونی زنده نبودن را ترجیح میدهم از زندگی  کردن در عالم بیسوادی وماندن در جهالت.

       خوشبختانه در قانون اساسی کشورما فراگیری دوره ابتدائیه ی مکتب را برای هرفرد از افراد این کشور الزامی دانسته وادامه ی آن یعنی فراگیری دوره ی لیسه ودانشگاه را کاملاً رایگان وبدون کوچکترین مصرف بالای والدین ساخته و مصارف تعلیم وتحصیل را از بودجه ی دولت تامین مینماید که این سهولت دربسیاری از کشورهای دیگر وجود ندارد. 

هادی برهانی 7سنبله 1392