عــــــــــــــــــــــــــــــــــــروج
عــــلـمی،فرهــــــــــــنگی،ســـــــــیـاسی واجـــــــــتـمـاعـی 
قالب وبلاگ

(این نبشته در شماره ی ششم ماهنامه خرد وتوسعه نیز به نشر رسیده) 

       افغانستان کشوریست که با پشت سرگذراندن تقریباً بیش ازسه دهه جنگهای خانمان سوز داخلی، فرسخها راه ازقافله ی علم ودانش عقب مانده ویک نسل ساکنین این مرز و بوم به دور از سواد در جهل وتاریکی زنده گی کردند وهمچنین باعث شد تا افغانستان درجمله ی کشورهای جهان سوم محسوب شود؛ بد بختانه که بعدازگذارازاین حالت (حالت جنگهای داخلی) وتوجه جامعه ی جهانی وآمدن آمریکا ونیروهای ناتو درکشور، تاهنوزهم دست دشمنان خارجی فوق العاده کارنموده ودامن نا امنی روز به روزتوسط ترورستان بین المللی وکشورهای همسایه گسترده ترشده وبا استفاده از یکعده هموطنان سنتی مسلمان نما به شعله این آتش بیشترافزوده شود؛ دشمنان وطن کوشش میکند تا از هر راه ممکن زمینه ی پیش آمده را به چالش کشانیده وبا نا امن ساختن، مسموم کردن، ممانعت نمودن، و سوختاندن مکاتب میخواهد کشور را از راه تحصیل وکسب دانش ضربه فنی نموده تا مردم مثل سابق درجهل زندگی نموده و نوکری خود را به مردم  بیگانه روا دار باشد.

با روی کار آمدن دولت موقت وبعد ازآن دولت جدیدومنتخب درکشور، یکمقدارزمینه ی تعلیم وتحصیل برای فرزندان این وطن محیا گردیده ولی با آنهم چالشهای زیادی فرا راه این روند وجود دارد تا تعدادی زیاد از فرزندان کشور نتوانند به آسانی به تعلیم وتحصیل بپردازند؛ روند پیشرفت تعلیم وتحصیل که فعلا در کشورما جریان دارد، درحصه ی طبقه ذکورتاجای رضایت بخش است اما آنچه مایه نگرانی و یکی از خلاهای بزرگ وچالش عمده فرا راه تعلیم و تربیه  درجامعه ی ما محسوب می شود؛ حضور کمرنگ زنان در این پروسه است؛ مشکلی، که اگر تدابیر لازم، عملی و منطقی سنجیده نشود یقیناً که میتوان آموزش و پرورش را در جامعه ما ناقص و معیوب قلمداد نماییم؛ زیرا از یکطرف زنان نیمی از پیکره ی جامعه را تشکیل می دهد که محرومیت شان مشکل کلانی در مسیر توسعه، پیشرفت و ترقی به حساب می آید، ازجانب دیگر بنا برطبیعت جسمی و روحی که زن دارد و نقش که بصورت طبیعی برای زن محول گردیده است (مادری وهمسری) اقتضامی کند که زنان با زیورعلم ودانش آراسته باشد تابتواند نقش خود را بصورت درست ایفا نماید. عدم حضور ویا حضور کمرنگ دختران در مقاطع تعلیمی و تحصیلی با لاتر نشان دهنده ی آن است که هنوز هم ریشه های سنت وعرف نا پسند دوران جاهلیت کاملاً ازجامعه ی ما برچیده نشده است؛ زیرا جامعه ی که مردمش افتخار مسلمان بودن را دارد باید با ارج گذاشتن به دساتر، فرامین و آموزه های دین مقدس اسلام گام برداشته ودساتر اسلامی را سرلوح کار خود قراردهد، چنانچه پیامبر بزرگواراسلام پیامش را در راستای تعلیم و تربیت بصورت بسیار واضح بیان نموده ومیفرماید:" طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمه".

برای حل هر معضل وچالشی لازم است تا ریشه ی اصلی آنرا پیدانموده وبرای نابودی آن اقدام نمود، در این زمینه با در نظر داشت موارد فوق چالشها ومعضلات اساسی که مانع پیشرفت روند تعلیم وتربیه ی دختران میگردد، در زیر اشاره میشود تا با کنار زدن این موانع راه را برای تعلیم وتحصیل دختران همانند پسران هموارسازیم .

1-  دختران جنس دوم جامعه: سنت دیرینه و باور وبرداشت غلط مردم ما نسبت به دختران وشماریدن دختران به حیث جنس دوم جامعه سبب شد تا دختران از تعلیم وتحصیل به دورمانده وباعث رکود روند پیشرفت کشورشود، بسیاری ازمردم در روستا ها ودهات فرستادن دختران شانرا به مکتب مایه ی ننگ برای فامیل وخانواده ی شان دانسته وکوشش میکند که ازفرستادن دختران شان به مکتب ممانعت نموده ویا اگربه مکتب بفرستد درصنوف ابتدایی اکتفا نموده واز رفتن شان به صنوف بالاترجداً خود داری ورزند؛ در حالیکه دین مقدس اسلام بطور مساویانه به فراگیری علم ودانش بر مرد وزن تاکید داشته و فراگیری علم ودانش را فرض میداند. هرجامعه ی در بخشهای مختلف علوم به متخصصین ورزیده از هردو قشر(ذکور واناث) نیاز مند است  و این نیاز مندی را میشود بصورت بسیار ملموس در تمامی ابعاد زندگی حس کرد که یگانه راه حل این نیازمندی عطف توجه به امر تعلیم و تربیه هردوقشر میباشد. هیچ کسی را نمیتوان سراغ داشت که مخالف پیشرفت، زندگی در جامه سالم، داشتن خوانواده ی مرفه، اطفال باذکاوت و باهوش و محیط عاری از هرنوع ناملایمات و نابسامانیها باشد؛ بدون شک هرکس درسهم خودش برای بمیان آوردن چنین فرصتی تلاش می نماید. اما به صراحت باید گفته شود که رسیدن به چنین آرزو وامیال بدون توجه به تعلیم و تربیه وآنهم اولویت قایل نشدن و در محراق قرار ندادن تعلیم زنان، نا ممکن خواهد بود. زیرا اساس جامعه ی سالم وعاری از هرنوع ناهنجاری، خوانواده ی سالم است و یقینا که بهره مندی اعضای خوانواده بخصوص مادران که نقش اولین مربی در خوانواده را به عهده دارد از نعمت سواد و تعلیم و تربیه ی مناسب کمک شایانی برای ساختن خوانواده ی ایده آل وهمینطور جامعه ی ایده آل می باشد. مادر به عنوان اولین و موثر ترین مربی کودک  تاثیر فراوان بالای چگونگی تربیه ی اطفالش دارد، بناءً مادر تعلیم یافته و باسواد به مراتب خوبتر و بهتر از مادر تعلیم نیافته، فرزندان صالح وخدمتگذار به جامعه تقدیم خواهد نمود؛ تاجایی که علمای علم روانشناسی معتقد است، تاثیر مادر تعلیم یافته و باسواد تا سه نسل بالای اطفال آینده باقی میماند. بطور خلاصه جامعه ی که میخواهد افراد سالم و اندیشمند داشته باشد، نیاز مند مادرانی تربیت شده است که مطلع، آگاه، و آشنا با مسایل ومشکلات زمان خویش باشد. از مادر جاهل نمیتوان انتظار پرورش نسل دانا داشت. چقدر زیباو مناسب است که در جامعه ی ما مشکلات که دامنگیر خانمهاست، توسط خانمهای عالم، آگاه وآشنا با روح زمان حل شود، مریضان نیازمند به تداوی از قشراناث توسط داکتران تحصیل یافته از قشراناث تداوی گردد؛ بخشی از پروسه ی آموزش و پرورش در مکاتب و مدارس توسط اساتید اناث به پیش برده شود، خانم ها بتواند تکالیف شرعی شان را بدون دغدغه و مشکل ازعلمای قشراناث سوال نموده و مشکلات شان را حل نمایند، اطفال توسط مادران تعلیم و تحصیل یافته به وجه احسن تربیه شوند و بالاخره در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی زنان دوشا دوش مردان حضورپرشور و گسترده داشته باشند وما شاهد جامعه ی عاری ازتعصب، جهل، بیسوادی و ناملایمات باشیم و بتوانیم زن را به عنوان یک واقعیت اجتماعی همانند مردان درکنار خود تحمل نموده و ازاستعداد های بالقوه و خارق العاده ی آنان در امر ترقی و حرکت بسوی کمال نهایت استفاده را ببریم.

2-  نبودمعلم اناث: در بسیارازمکاتب ولایات وبیرون از شهر نبود معلم اناث درمکاتب باعث میشود که دختران کمترعلاقه به درس و تعلیم پیدا نماید چون از یک طرف هم برای خود دختران تلقین شده تا خود شانرا به حیث جنس دوم شناخته وحق اولویت را در تعلیم برای پسران قایل شود وهم والدین، فرستادن دختران شانرا درمکاتب که معلم مرد وظیفه تدریس را داشته باشد برای دختران شان ننگ دانسته واز فرستادن دختران شان به مکاتب جلوگیری نماید، اما ازاینکه کشورما در این زمینه گامهای ابتدایی رابرمیدارد ومکاتب نه تنها باکمبود معلم اناث مواجه میباشد بلکه در بسیاری ازمکاتب حتا معلم مسلکی ذکورهم وجود ندارد.

3- نبودمکتب دخترانه: متاسفانه وزارت معارف در بیرون از شهر ها کمتر توانسته مکاتب دخترانه احداث نماید تا والدین دختران شانرا به جراَت وبدون کدام نگرانی به مکتب بفرستد اما ازاینکه دربسیاری ازمناطق نه تنها اینکه دختران واجدشرایط تشکیل یک صنف نمیباشد بلکه دختران وپسران باهم به مشکل میتوانند یک صنف را تشکیل دهند لذا امکان ندارد تا یک مکتب دخترانه درکنار مکتب پسرانه احداث گردد ویا یک صنف جداگانه برای دختران ایجاد شود؛ پس بناءً از روی ناچار، با در نظر داشت اهمیت سواد ودانش والدین وشاگردان اناث این مشکل را تحمل نموده ودختران را نباید از نعمت سواد ودانش محروم سازند.

4- دوربودن فاصله ی مکتب وخانه: در بسیاری ازولایات و ولسوالیها دوری وفاصله ی بیش ازحد مکتب وخانه، سبب میشود تا دختران نتوانند به مکتب برود وبه درس و تعلیم بپردازد؛ چون جسم نازک ولطیف دختران تحمل هرروز پیاده روی مسیر دور و دراز مکتب را ندارد لذا دختران به ناچاراز تعلیم وتحصیل به دور میماند.

5- نا امن بودن راه ومحیط اطراف مکتب: در بسیاری ازولایات نا امن، که دشمنان وطن ما مسیر راه ومحیط اطراف مکتب را در عموم برای دختران وپسران و در خصوص برای دختران نا امن میسازد، ادامه ی درس وتعلیم بسیار مشکل میباشد که در این صورت پسران ممکن بتواند این وضعیت را تحمل کند اما برای دختران تحمل این وضعیت بسیار مشکل بوده ومجبور به ترک درس وتعلیم میگردد. 

بادرنظر داشت موارد فوق که ریشه های اصلی چالشها وموانع تحصیل دختران است، مردم ما باید برای ریشه کن سازی این موانع به طور جدی مبارزه نموده وتلاش لازم را به خرج دهد تا هر چه خوبتر جامعه ی ما مسیر ترقی وتکامل را در پیش گرفته وراه سعادت وکامیابی را بپیماید.

هادی برهانی ۱۲قوس ۱۳۹۲

[ چهارشنبه 1392/10/04 ] [ 7:40 بعد از ظهر ] [ هادی برهانی ]
(این نبشته در شماره 4 ماهنامه خرد وتوسعه  نیز به نشر رسیده)

تحول جدید بعد از سقوط نظام فاشیستی طالبان تجربه ی نوینی است برای فراگیری علم ودانش درکشور ورجوع مردم ستم دیده مناطق مرکزی در این راه، که خوشبختانه مردم ما با درک این واقعیت که نبود سواد ودانش مساوی با کوری ونابینایی است، همه مردمِ تشنه ی علم دانش به یکباره گی با فراهم شدن زمینه ی بسیارکم ونامناسب اما با استفاده بسیارمناسب ازاین وضعیت؛ درحال نبودتعمیر ومکان مناسب، درزیرخیمه ها، سایه ی درختان، سایه ی سنگ ها، مساجد ومنابر با حالت کمبود وحتی نبود معلم مسلکی راه مکتب و تعلیم را در پیش کرفته وبا کوشش وتلاش فرزندان سخت کوش مناطق مرکزی به دوراز توجه دولت به وضعیت معارف دراین مناطق، هر سال جوانان ومتعلمین زیادی وارد دانشگاه های کشور میگردد.

ازاینکه ورود به دانشگاه های دولتی دراین سالهای اخیربسیارمشکل شده نیازاست تا مکاتب ما با معیارهای استاندارد وزارت معارف کشورعیارشده ودارای معلمین مسلکی چهارده پاس ویا لیسانس باشد؛ گرچه با توجه به پلان وسیستم درسی که فعلا در بسیاری ازمکاتب دولتی تطبیق میگردد، مکاتب که دراطراف وساحات دورترازشهر( درمناطق مرکزی کشور) فعالیت دارد تاهنوز درمقایسه با باقی ولایات کشورنتیجه ی قابل قبول داشته وهرسال درامتحانات سرتاسری کشوربالا ترین نمرات را ازآن خود نموده وبا بالاترین آماروارد دانشگاه های کشورمیگردد. ولی ازاینکه مراکزآموزشی ومکاتب خصوصی نیزدر شهرها به طورگسترده شروع به فعالیت نموده، درآینده رقابت با متعلمین شهرها بعید به نظرمیرسد مگراینکه مکاتب اطراف خود را باسیستم معیاری عیار نموده و به رقابت بپردازد.

با توجه به اینکه زمینه ی کورسهای تقویتی در بیرون ازشهرها کمترمیسراست درکنارآن شاگردان باید مقداری ازوقت خود را به کاروکمک با والدین خود سپری نماید؛ چون وضعیت جوی واقتصادی خانواده ها دربیرون ازشهرها شدیداً ایجاب میکند تا هرمتعلم در کناردرس وتعلیم به کارهای خانه نیزسهیم شود که دراین صورت دست یابی به موفقیت امکان ندارد مگراینکه یک متعلم با یک پلان، برنامه وتقسیم اوقات بسیارمنظم کارها ورسیدن به درس هایش را تنظیم نماید. پلان وتقسیم اوقات کاری درسیستم زندگی هرانسان نقش بسیارمهم را ایفا نموده وانسان را بسوی هدف که دارد گام به گام نزدیک نموده و راه را هموارمیسازد.

تقسیم اوقات با توجه به هدف که انسان دارد ساخته شده وهمانطوری که هدف به گونه کوتاه مدت، میان مدت ودرازمدت برنامه ریزی میشود تقسیم اوقات نیزطبق آن برنامه ریزی شده وبه کوتاه مدت، میان مدت و درازمدت تقسیم میگردد که انسان آنرا باید نظر به هدف خود دنبال نماید، تقسیم اوقات روزانه درزندگی برای هرفرد به ویژه برای متعلمین ومحصلین که با هدف وآرمان درحرکت است بسیار ضروری میباشد چون اگربا تقسیم اوقات درست وپلان منظم حرکت نکند ممکن یک زمان بامشکل جدی روبرو شود که حل آن در یک مدت زمان کوتاه غیر ممکن میباشد؛ مثلا: یک متعلم هیچ پلان وتقسیم اوقات روزانه ندارد ویا اگردارد هم ناقص است یک رکن اساسی کارش را در تقسیم اوقاتش نگنجانیده درمکتب میرود، به درسها شرکت میکند اما وقتی درخانه میاید مصروف دیگر کارهای خانه میگردد، یک مدت زمان را به تفریح میگذراند، یک مدت زمان را به تماشای تلویزیون ویک مدت زمان رابه انجام کارهای خانگی وبالاخره شب میشود ومیخوابد؛ اما برای تکراردرس، مرور به درس های گذشته ومطالعه ی درس جدید هیچ وقت در نظر نمیگیرد، زمانیکه امتحان فرامیرسد این شخص دست وپاچه شده هرچه کتابها را میخواند ازاینکه درتقسیم اوقات روزانه اش مطالعه ومروری به درسهای گذشته گنجانیده نشده بود وتقسیم اوقاتش ناقص بود لذا این شاگرد چون با تقسیم اوقات درست حرکت نکرده بامشکل جدی روبه روگردیده که حالا قابل حل نیست لذا دردرسهای خود ناکام مانده وبه هدف خود نمیرسد که با این حالت ازدرس کاملا دل سیاه شده و دیگر ادامه برایش مشکل میباشد. ویا یک متعلمی را درنظر میگیریم که تصمیم جدی برای راه یابی به دانشگاه را دارد ازاینکه متقاضی زیاد شده وکسانی میتواند راه پیداکند که با یک هدف درازمدت ازصنوف دوره های ابتدائیه، با پشت کاردایمی، با تقسیم اوقات درست وبامروربه درسهای گذشته وحال، دوره ی مکتب را سپری نماید، اما این شاگرد تنبل، که بدون پلان، برنامه وتقسیم اوقات درست هرسال مکتب را با اخذ نمره کامیابی سپری نموده وبدون مروربه درسهای گذشته، وارد صنف دوازده میشود ازاینکه بعد ازختم صنف دوازده باید به کانکورشرکت کند چون قبلاً درسها وصنوف گذشته را هم مرور نکرده یکدفعه ی با بن بست رو به رو شده ودر این زمان کوتاه هیچ راهی برای آماده گی ندارد لذا از درس و تعلیم خسته شده وبا این حالت راه پیدا کردن به کانکورخیلی مشکل است، این آدم چون با پلان وتقسیم اوقات درست حرکت نکرده تمام اهداف را که در طول دوران مکتب دنبال میکرد، به دست نیاورده، درکانکورهم بی نتیجه مانده وبا ناکامی مواجه شده وخود را دریک سردرگمی کامل پیدا میکند از اینکه اینطورآدم ها اغلباً خود را میبازد وحتی در موارد دیده شده که اینطور آدمها دست به خود کشی زده وبرای همیشه به زندگی خود پایان میبخشد، توصیه ی من دراین گونه موارد اینست که انسان دربسیاری ازموارد درطول زندگی خود به آسانی به هدف خود نمیرسد؛ اولاً باید درطول دوران مکتب بایک هدف وانگیزه ی عالی، پلان منظم وتقسیم اوقات درست حرکت کند ودر نظر داشته باشد که نمرات عالی کانکور سال را باید از آنِ خود کند وبه دانشکده ی دلخواه خود راه پیدا کند اما درصورت که به هدف خود دست نیافت هیچگاه امید خود را ازدست نداده وباردیگر با تصمیم قاطع ترحرکت کند اگر چه بارها بارها با شکست مواجه شود ولی بازهم مقوله ی" بزرگترین پیروزی شکست است"، را شعارخود قرارداده وامید خودرا قطع نکرده و با درس از شکست قبلی باتصمیم قاطع واراده جدی ترراه خود را ادامه داده تا اینکه به هدف خود نایل آید؛ که دراین صورت یعنی پیروزی بعد از شکست بسیار شیرین بوده و ازارزش بالای برخوردارخواهد بود.

با درنظرداشت موارد فوق جلسات والدین ومعلمین وخبرگیری والدین ازمکتب وشریک سازی نظریات همدیگردر رابطه با چگونگی درس وفعالیت شاگرد بسیارمهم میباشد که متاسفانه درکشورما به این مسئله کمترتوجه شده ویا هیچ توجه صورت نمی گیرد، اگر والدین بچه اش را به مکتب میفرستد درحالیکه درخانه بسیارنواقص بچه اش را متوجه میشود اما ازکنارآن به آسانی رد شده وبدون درنظرگرفتن کدام مسئولیت نه خودش درسدد رفع آن می برآید ونه معلمش را درجریان قرارمیدهدکه این کارزیان بس خطرناک در پی خواهد داشت، درنظام تعلیم وتربیه ی مدرن والدین یگانه همکارخوب است برای معلم در پیشرفت یک شاگرد ورفع مشکلات آن که این کار سبب میشود تا معلم با یاری والدین درخانه وکوشش معلم درمکتب نتیجه ی مطلوب را به دست بگیرد.امید است که این امربس مهم درکشورما نهادینه شده تاسبب پیشرفت سریع کشوردر پیمودن نظام تعلیم وتربیه گردد.

محمد هادی "برهانی" 

16 میزان 1392

[ دوشنبه 1392/08/06 ] [ 10:48 قبل از ظهر ] [ هادی برهانی ]

(این نوشته در شماره 3 ماهنامه خرد و توسعه منتشر شده است)
       خانواده اولین گامی است که اطفال پا درآغوش آن گذاشته وکانون خانواده گی را گرم نموده وسبب ازدیاد دوستی ومحبت بین این کانون شده وامید بیشتر برای زندگی  درخانواده بخشیده وباعث رابطه خوبتر ومحبت بیشتر بین اعضای خانواده میگردد واین دوستی یک امرفطری است که خداوند در نهاد هرانسان جا داده که با به دنیا آمدن طفل دریک خانوده آمدن خوشی در آن خانوده از جزء لازمه ی آن است اما چیزی که درزندگی  یک خانواده مهم است برنامه ریزی ومدیریت سالم والدین است که باعث ایجاد یک زندگی  مرفه برای خود شان وآینده ی فرزندان شان میگردد. بنا براین بعد ازعقد ازدواج اولین تصمیمی که یک زوج موفق برای رفاه زندگی  خود میگیرد داشتن تعداد فرزند وچگونگی تربیت آنهاست؛ در شرایط امروزی که تکنالوژی رو به پیشرفت است وجهان امروزی به منزله یک دهکده به حساب می آید وکسی در این دهکده میتواند موفقانه زندگی  کند که خود را با ضروریات و معیار های استاندارد این دهکده عیار ساخته وبا درنظر داشت شرایط سیاسی، اجتماعی واقتصادی خود وجامعه خود، گامهای مدبرانه برداشته وبا توجه به شعارجهانی " فرزند کمتر، زندگی  بهتر" کلید خانوده ی خود را استارت زده وبه زندگی  آغاز نماید .

        وقتی یک طفل در یک خانوده پا به عرصه ی وجود میگذارد، همه ی مسئولیت های این طفل به عهده ی والدین آن است؛ چون والدین است که باعث به دنیا آمدن این طفل گردیده وبرای والدین لازم است تا در امر تغذیه، لباس، تربیت، آموزش، تحصیل، تهیه ی خانه ومسکن، زن گرفتن ومصارف عروسی اش تلاش لازم به خرچ داده وبا توجه به شناسایی مسئولیت های خود و با پذیرفتن وانجام دقیق این همه بار سنگین، یک فرزند سالم وخوب تسلیم جامعه نموده و تمام مسئولیت های خود را به صورت دقیق انجام داده وبدون کدام منت گذاری بالای فرزندش حقوقش را ادا نماید.

        وقتی والدین دانا وعاقل متوجه همه مسئولیت های خود در قبال فرزندانشان میشود، خود به خود شعار"فرزند کمتر، زندگی  بهتر" را برگزیده و از اول تشکیل خانواده از تمام سهولت های که علوم طبی امروز برای جلوگیری ازحامله گی نا خواسته ی خانمها میگردد، استفاده ی لازم نموده وبا تدبُر ومدیریت درست از افزایش فرزند، جلوگیری لازم نموده وبا داشتن فرزند کمتر سبب رسیده گی خوبتر به حقوق اطفال شان شود؛ چنانچه از نگاه شرعی هم امروزه هیچ مجتهدی مخالف جلوگیری ازحامله گی نیست، حتا داشتن فرزندکمتر ورسیده گی به حقوق اطفال را جداً توصیه نموده وجهت رسیده گی لازم به حقوق واقعی اطفال داشتن فرزند کمتر را الزامی میداند.

        پس بنابراین، وقتی فرزند کمتر باشد، انسان با مدیریت درست میتواند همه مسئولیت های که در فوق ذکر شد را به خوبی انجام داده، تاهم باعث جنجال کمتر وزندگی  مرفه تر برای خود وهم باعث رسیده گی همگانی برای فرزند خود شود؛ ازاینکه سرنوشت انسان از همان ابتدای طفولیت توسط والدینش رقم زده میشود، برای والدین لازم است تا ازهرگونه تغافلی در برابر فرزندان شان خود داری نموده ومسئولیت خودرا به صورت جدی به انجام برساند؛ برای وضوح بیشترموضوع را به گونه ی مثال وبه طورمقایسوی مطرح میکنم: اگر یک پدر ومادر پنج تا یا بیشترازآن، فرزند داشته باشد که همه ی شان، نه تنها اینکه در طول دوران که با والدینش زندگی  کرده در رفاه نبوده وازحقوق طفولیت خود بهره مند نبوده وبانازونعمت وفراگیری تعلیم وتحصیل که حق اولیه ی شان میباشد زندگی  نکرده؛ بلکه مشغول کارهای شاقه وبه دور از درس وتحصیل درحالی کلان شده که تحت تاثیر محیط ناسالم کارگری و باداشتن سروکار با بچه های ویلگرد، تحت تحقیر قرارگرفتن توسط افراد مختلف در محل کار، دوران طفولیت شان را به نو جوانی وجوانی رسانیده و بعد از آن تشکیل خانواده دهد وازاینکه مغزخودش تهی از علم ودانش است فرزندانش را نیزمانند خود تربیت خواهد کرد وبسیار کم انسانهای پیدا خواهد شد که خودش در حال بیسوادی قرارداشته باشد اما رسیده گی لازم از جهات مختلف به فرزندان خود کرده بتواند. آیا این بهتر است؟ یا یک پدر ومادر که یک یا دو فرزند داشته باشد که هم به تمام حقوق وضروریات زندگی  فرزندانش از قبیل اعاشه، لباس، مسکن مناسب، تعلیم وتحصیل لازم رسیده گی کند وهم خودشان در رفاه و به دور از جنجال زندگی  کند، بهتر است؟  پس در نتیجه ی این مقایسه جواب این خواهد بود که : والدین عاقل، فهمیده و با درگ  شعار"فرزند کمتر، زندگی  بهتر" را برمی گزیند تا هم سبب رفاه زندگی  خودشان وهم سبب رسیدن به حقوق و وجایب فرزندان شان شود؛ چون انسان با داشتن فرزند کمتر هم میتواند اقتصاد خود را رشد دهد، هم زندگی  آرام وبه دور از جنجال را داشته باشد وهم فرزند خوبتر، باسواد وتحصیل بالا وعزتمند را تحویل جامعه نماید تاهم سبب افتخار خودش وهم سبب افتخار مردمش شود.

       با در نظر داشت این موضوع رعایت عدالت بین فرزندان مهم وضروری میباشد؛ به طور عموم کسانی که دارای فرزند زیاد بوده کمترتوانسته عدالت را بین فرزندان خود برقرار کند وبه حقوق همه ی شان به طور مساوی رسیده گی کند؛ ازاینکه تعداد فرزند زیاد باشد والدین به تنهای قادر به تهیه ی مصارف خانه شده نمیتواند پس مجبوراً یاهمه ی فرزندان خود را به دنبال کار وتهیه مصارف خانه میفرستد که این خود گناه بزرگ، وظلم در حق اطفال وپایمال حقوق اطفال است ویا چند تا فرزند خود را به دنبال کار وچند دیگر را به دنبال تعلیم وتحصیل میفرستد که این گناه بزرگتر و پشت پا زدن به عدالت و ظلم در حق فرزندانی میکند که در طفولیت کار میکند؛ چون فرزندانی که از یک پدر ومادر هستند چرا به یکی امتیاز بیشتر داده شود وحق تحصیل داده شود وبه دیگری امتیاز کمتر و از حق تحصیل محروم شود؟ ویا فرق بین پسرو دختر در حصه تعلیم وتحصیل شان بگذارد، در حالیکه اسلام در فراگیری علم هیچ گونه امتیازی برای پسر نداده وهیچ گونه ممانعت درفراگیری علم برای دختر قایل نشده وهردو را تحت عنوان مسلم ومسلمه برای فراگیری علم ودانش دعوت نموده وفراگیری علم ودانش را برای هر فرد مسلمان چه زن وچه مرد لازم وضرودانسته است.

       متاسفانه در جامعه ی سنتی امروز ما هنوز فراگیری علم ودانش را برای دختران وفرستادن دختران را به مراکز آموزشی، مکاتب ودانشگاه ها ننگ میداند؛ من این عمل (ممانعت دختران ازفراگیری علم) را در حق دختران در شرایط امروزی بد تر از عمل میدانم که در دوران جاهلیت عرب قبل از بعثت پیامبر اسلام، مردم عرب دختران را زنده به گورمیکردند؛ چون در آنروز مردم عرب حق زنده ماندن را از دختران میگرفتند اما در شرایط امروزی والدینی که دختران شان را از فراگیری علم ودانش محروم بسازد گو یا حق زندگی  را از ایشان گرفته؛ ومن در جامعه ی امروزی و در شرایط کنونی زنده نبودن را ترجیح میدهم از زندگی  کردن در عالم بیسوادی وماندن در جهالت.

       خوشبختانه در قانون اساسی کشورما فراگیری دوره ابتدائیه ی مکتب را برای هرفرد از افراد این کشور الزامی دانسته وادامه ی آن یعنی فراگیری دوره ی لیسه ودانشگاه را کاملاً رایگان وبدون کوچکترین مصرف بالای والدین ساخته و مصارف تعلیم وتحصیل را از بودجه ی دولت تامین مینماید که این سهولت دربسیاری از کشورهای دیگر وجود ندارد. 

هادی برهانی 7سنبله 1392 

[ چهارشنبه 1392/06/20 ] [ 12:42 بعد از ظهر ] [ هادی برهانی ]

انســــــــــــان مســــــــــئول

(نشر شده در شماره دوم ماهنامه خرد وتوسعه)

عنوان فوق، عنوان بسیار زیبا وتامل برانگیز است، وقتی به این عنوان دقت نماییم، یک باره به خود فرو می رویم و تمام فکر وذهن ما متوجه سوالات گونا گونی میشود، سوالاتی چون : انسان چگونه مو جودیست در روی زمین وسبب خلقت انسان چیست ؟ چرا خداوند به انسان نسبت به دیگر مخلوقات برتری داده و سبب برتری انسان نسبت به دیگر مخلوقات چیست؟ سبب برتری انسان نسبت به انسان دیگر چیست؟ چرا خداوند انسان رامسئول آفریده ؟ میخواهم بطور خلاصه به سوالات مطرح شده جواب ارایه نمایم :

خداوند انسان را یک موجود عاقل ، هوشمند ، متفکر ودانا در روی زمین خلق کرده است وهمه چیز را برای انسان و انسان را برای شناخت خودش خلق نموده، چنانچه خداوند در کتاب خودش به این نکته اشاره دارد و میفرماید :"ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون" که مفسرین و دانشمندان علوم اسلامی "لیعبدون" را به "لیعرفون " تفسیر نموده ؛ یعنی من خلق نکردم جن وانس را مگر برای شناخت؛ و اگر منظور از "لیعبدون" عبادت باشد، عبادت نیز به اعمال گفته میشود که انسان را به خدا وند نزدیک میسازد ، باز هم میتوانیم نزدیکی به خداوند را سبب شناخت بهتر از خداوند محسوب نماییم. واینکه آیا شناخت خداوند به تنهایی راه گشا است برای انسان ؟ درمورد حدیثی است ازپیامبر اسلام که میفرماید "من عرف نفسه فقد عرف ربه " شناخت خداوند وابسته به شناخت خود انسان است، انسان زمانی میتواند خداوند را بشناسد که خود را بشناسد ، خود شناسی، خداشناسی است. بنابراین ما به حیث یک انسان باید ابتدا در جستجوی شناخت خود وبعد از آن به دنبال شناخت خداوند باشیم؛ که این امکان ندارد، مگر با فراگیری علم ودانش، با فراگیری علم ودانش انسان هم قادر به شناخت خود وهم قادر به شناخت خدا وند خواهدبود.

اینکه چرا خداوند انسان را نسبت به دگیر مخقوقات برتری داده ذکر شده ؛ اما سبب برتری انسان نسبت به دیگر مخلوقات چیزی است بنام "عقل یا خرد" که این عقل یا خرد از یک طرف بلای جان است برایش؛ چون انسان را در برابر خودش ، خانواده اش، محیط و جامعه اش مسئول میسازد و انسان باداشتن عقل وخرد، خود را خود به خود مسئول احساس میکند.  واز طرف دیگر یک امتیاز است برای انسان ؛ چون انسان با داشتن عقل وخرد میتواند همه چیز را تسخیر نموده وهمه موجودات را تابع خودساخته واز آنها برای رفاه وآسوده گی خود استفاده نماید.

سبب برتری یک انسان نسبت به انسان دیگر  دو چیز است یکی  تقوا ودیگری علم  چنانچه خداوند صریحا به برتری تقوا وعلم درقرآن اشاره دارد و در مورد کرامت انسان با تقوا میفرماید :ان اکرمکم عندالله اتقاکم . یعنی مکرم ترین شما درنزد خداوند باتقواترین شماست. ودر مورد برتری علم و انسان عالم  برای اینکه مقام علم را برجسته ساخته باشد واهمیت بیشتری به علم داده باشد در قرآن کریمش موضوع را به گونه ی سوال مطرح نموده و میفرماید :هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون. یعنی آیا برابراند کسانی که میدانند با کسانیکه نمی دانند ؟. این دو مقوله ی تقوا وعلم  لازم وملرزوم همند؛ چون اگر علم باشد ، تقوا ویا هیچ شناخت نسبت به خداوند نبا شد چیزی ازآب در می آید مثل بعض مکتبهای زنده دنیا که اصلاً اعتقاد به وجود خداوند ندارد ؛ در دنیا کسانی را داریم  که علمش جهان را تسخیر کرده است وبه بالاترین تکنالوژی روز دنیا دست یافته وتولید میکند اما خالق اصلی هستی و خالق خودش را نمی شناسد. واگر تقوا باشد وعلم نباشد باز انسان به بیراهه خواهد رفت ؛ چون علم ودانش است که انسان را از کج روی ها نجات داده وبه شناخت واقعیت ها نزدیک میسازد .

سبب مسئول بودن انسان عقل وخرد انسان است ، اگر انسان عاری از عقل وخرد باشد نه درک دارد ونه احساس مسئولیت میکند ، نه پیش خدا مسئول است، نه پیش خود و نه پیش باقی انسانها، مثلاً طفل به بلوغ نرسیده، شخص در حالت خواب ویا شخص که درحالت جنون قرارداشته باشد، مسئولیت هیچگاه متوجه او نمیشود؛ چون در حالتی قراردارد که فارغ ازعقل وخرد است. اما وقتی انسان درحال عقل وهوش باشد در برابر خانواده ، محیط وجامعه ی خود مسئول است خصوص در مقابل خانواده و اولاد خود ؛ چون یگانه محیطی که درآن اطفال رشد میکند و تحویل جامعه داده میشود در قدم اول دامن خانواده، در قدم دوم  محیط زنده گی ودر قدم سوم مکتب و مکان های اکادمیک است که اطفال جهت کسب علم ودانش به آنجا برده شده ومدت زیاد وقتش در آن محیط سپری میشود . بنا براین انسان نه تنها در خانواده ی خود بلکه در محیط وجامعه ی خود نیز نظر به قدرت وتوانایی خود مسئول است؛ به قول شاعری که میگوید :اگر بینی که نابینا ه و چاه است    اگر خاموش بنشینی گناه است . این بیت بیانگر مسئولیت انسان است؛ بیانگر مسئولیت انسان در قبال جامعه اش ، در قبال بی عدالتی ها ، نادانی های دیگران ، رفتن کسانی دیگر به طرف منجلاب و بدبختی ها، بیداری جامعه از خواب نادانی، نجات نابینای که بسوی چاه ذلت در حرکت است، نشان دادن راه درست ، گرفتن دست نابینا وهدایت او به راه درست، که این همه امکان ندارد مگر با فراگرفتن علم ودانش وپوشانیدن لباس دانش به تن هر فرد فرد جامعه ، واین هم امکان کمتر دارد مگر با احساس مسئولیت والدین در قبال فرزندان شان واحساس مسئولیت هر فرد جامعه در قبال جامعه اش؛ چون همانطوریکه یک نهال میوه را وقتی دهقان میخواهد تربیه کند تا بار خوب ازش بگیرد؛ این نهال از همان ابتدای که سر از خاک بیرون میکشد تا وقتی که آماده ی بهره برداری میشود، نیاز به مواظبت دقیق وآبیاری درست، نیاز به شاخه بری ، حفاظت از مصاب شدن به امراض و نیاز به محیط سالم وخاک خوب دارد که قابلت رشد در آن وجود داشته باشد؛ و والدین وقتی میخواهد اطفال شان با، بار علم ودانش بار ور شود نیاز به پیمودن راه های سخت ودشوار را دارد تا بتواند یک فرزند صالح را تحویل جامعه نماید و در درون یک جامعه همه افراد آن جامعه مسئول است تا با تمام افراد جا معه دست به دست هم داده، بانهاد های مسئول در جامعه همکاری نموده وزمینه ی شگوفایی  و رشد استعداد هارا فراهم سازد.

محمد هادی برهانی سرطان 1392

[ چهارشنبه 1392/05/30 ] [ 12:15 بعد از ظهر ] [ هادی برهانی ]

ســـــــــــــــــکوت شـــــــب

(این نوشته در شماره 2 ماهنامه خرد و توسعه منتشر شده است)

شب بود وسکوت فرمانروایی میکرد، هوا خیلی گرم بود؛ روز در دفتر کارم هوا را درانترنت چِک کردم 36 درجه نشان میداد چون دردفترایرکندیشن روشن بود اصلاً روی گرمی حساب نمیکردم، یکی ازخصیصه ی آدمی اینست که تا خودش بالای تجربه نکند چیزی که بالای دیگران میگذرد کمتر احساس میکند؛ من هم وقتی زیرهوای سرد ایرکندیشن بودم اصلاً روی گرمی حساب نمیکردم، اما شب ازبس که اتاق خوابم گرم بود اصلاً خوابم نبرد، درخانه نه کولرداشتم، نه ایرکندیشن، فقط یک پکه داشتم که آنهم باد خشک وگرم پُف میکرد، معمولا وقتی آدمها را خواب نبرَد چورتی میشه، من هم چورتی شدم؛ چورتی که من را با خود بُرد گرانی اجناس درماه مبارک رمضان بود وسفره ی افطاری غریبان؛ روزی که گذشت در یک سوپرمارکیت رفته بودم برای کمی خرید، وقتی اجناس را قیمت کردم دیدم خرید اجناس ازسوپرمارکیت ها ازتوان من بالاست، با آدمهای برخوردم که خرید یک شبه اش یک ماهه خرج یک خانه غریب را کفایت میکرد، وقتی ازاین سوپرمارکیت برآمدم دربازارآدمهای را دیدم که بالای یک کراچی کهنه لیلامی میفروشد ویا در یک کنارسرک پارچه ی را پهن کرده چند تا جوراب کهنه یا چیزهای دگر را بالای آن گذاشته از صبح تا به شب بلند بلند صدا میکنه لیلام لیلام لیلام به 10 افغانی؛ اگرتمام سرمایه ی آنرا حساب کنیم شاید کمتراز یک هزار افغانی باشد، این آدمها اگر کل اجناس دست داشته اش را به فروش برساند ممکن کل درآمد آن کمتراز 20 فیصد سرمایه ی او ویا از 200 افغانی تجاوز نخواهدکرد. که با این در آمد جز نان خشک ویک چارک کچالو چیزی دیگری برای افطاری ونان شب فامیل تهیه نخواهد توانست. همین چورتها وشدت گرمی هوا من را به بیرون ازاتاق خوابم کشاند، خانه ی ما طبقه ی دوم است یک بَرنده (پیش برآمد) کلان دارد که شبانه معمولا درهمان بَرنده افطار میکنیم تا هم از شدت گرمی هوا درامان باشیم وهم از طبیعت زیبای شب لذت ببریم؛ ازاتاق خواب آمدم بیرون، ازاول شب بَرنده فرش پهن بود، اتفاقاً کمپیوترم با یک کتابچه وقلم نیز از اول شب همانجا بود؛ در دل شب سکوت فرمان روایی میکرد، شاید شب دوازدهم یا سیزدهم ماه مبارک رمضان بود، مهتاب همه جا را پوشش داده بود، ستاره گان میدرخشید وچشمک میزد، نسیم ملایم شب می وزید، هوای بیرون بسیارمطبوع ولذت آور بود، صدای چیر چیرک سوسکها وچیس چیس خفاشها گوشهایم را نوازش میداد چون ازهمان کودکی این صدا برایم بسیارآشنا بود، وقتی در ده خود ما زنده گی میکردم شبانگاه به این صداها گوش میدادم ولذت میبردم؛ سکوت شب من را غرق خود ساخته بود، فقط صدای سک های  ولگرد بود که از دوردست ها به گوش میامد و بعد از لحظه لحظه ها سکوت را به هم میزد، چراغهای هواپیماهای که از آسمان کابل عبورمیکرد زیبایی دیگری به آسمان کابل میداد، این چراغ ها ازجای که طلوع میکرد تا جای که غروب میکرد را بدرقه میکردم؛ معمولاًهرگاه خوابم نمیبُرد آهنگهای داوود سرخوش را که بسیار دوست دارم ودر پلی لیست میدیا پلییر کمپیوترم ذخیره کرده بودم گوش میدادم تا اینکه خوابم ببره، کمپیوتراز همان اول شب اِستندبای بود کلیدش را فشاردادم دیدم روشن است رمز را وارد کردم رفتم مستقیم موزیک را پلی کردم، اولین آهنگی که گوشم را نوازش میداد آهنگی بود از داوود سرخوش به مطلع :

در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند          به دشـــــت پر مـــلال ما پرنده پرنمیزند

یکی زشب گرفـــته گان چراغ بر نمی کَند          کسی به کوچه سار شب در سحر نمیزند

در این سرای بی کسی ی ی ی ی .

نشـــسته ام در انتـــظاراین غــــبار بیسوار       دریغ کز شب چنــین ســــپیده سر نمیزند

گذر گهیــست پرزغم که اندراو به غـیرغم       یکی صـــلای آشـــنا به رهگـــذر نمیزند  

در این سرای بی کسی ی ی ی ی .

دل خـــــراب من دگـــر خــــــراب تر نمی شود        که خــنجر غــمت ازین خـــراب تر نمی زند

چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟        برو که هـــیچ کــس ندا به گوش کر نمی زند

در این سرای بی کسی ی ی ی ی .

نه سـایه دارم ونه بر بیفگـــنندم وسزاست       اگر نه بر درخت تر کـــسی تبـر نمیزند

این آهنگی بود که نه تنها مرا به خواب نبرد بلکه خواب را ازچشمانم ربود؛ بی اختیارانگشتم رفت روی کلیدی که صدای کمپپیوتر را خاموش میکند، ازجایم بلند شدم خواستم قدم بزنم تا شاید حواسم دگر گون شود وخواب سراغم آید، همینطور قدم میزدم که صدای پیچ پیچی دیگری گوشم را به خود فرا خواند، خوب دقیق شدم دیدم که تنها من نیستم که شب را زنده نگهداری میکنم، همسایه ی آنطرفی ام نیز باپسرش خلوت کرده و شکایت از روز گار نامرد دارد.

پسرمیگه: پدرجان! عید نزدیک است برایم چه عیدی میخری؟ ایرج بچه ی همسایه گفت وقتی عید شد پدرم برم یکدانه بایسکل  ویکدانه تفنگچه ی پولاد علمدارمیخره. پدرجان! تفنگچه ی پولاد علمدار رادیدی که تازه به بازار آمده؟ بسیار قشنگ است؛ ایرج گفت قبل از اونی که دیگرا بخره پدرم یکدانه ازاو تفنگچه ها برم میخره ویکدانه تفنگچه پتاقی دار برم میخره که همزمان با تفنگچه ی پتاقی دار صدای تفنگچه اصلی را بکشم وبا تفنگچه ی پولاد علمدار شلیک کنم وخوب بچه ها را بترسانم ولی چون تو دوستم استی تورا نمیترسانم؛ مه گفتم چه میکنی تفنگچه های قبلی ات را؟ گفت اونها را در کثافت دانی میندازم؛ گفتم وقتی در کثافت دانی انداختی به من خبر بدی تا آنها را من بگیرم؛ گفت نه، خَی خوب شد که گفتی، وقتی تفنگچه ی پولاد علمدار را پدرم خرید او تفنگچه های قبلی ام را همه اش را میشکنانم تا دست تو نیفتد.

پسر: پدرجان! ازو تفنگچه ها یکتا بری مه نمیخری؟

پدر: پسرم! او چقدر قیمت داره؟

پسر: او خیلی خوبیش است 200 افغانی قیمت داره.

پدر: اووووه! نه پسرم ایقدر پیسه بسیار خرچ عید مارا بس میکنه؛ دیدی که سودای عید چه قدر قیمت شده، باز پیش سیال و اَودُر زاده کم نیاییم.

پسر: پدر جان مه هم پیش دوستایم و بچه های کوچه کم میایم.

پدر: بچِم! خیر است لا لایت که ایران رفته وقتی پول حواله کرد در عید بعدی باز برت یک تا تفنگچه پولاد علمدار میخرم.

پسر: چشم پدر، خَی منتظر می شینم تا عید بعدی تا لالا یم پیسه روان کنه.

بالاخره قصه ی پدر وپسرهمسایه تمام شد وآنها رفت برای خوابیدن. تنها من ماندم وسکوت وتنهایی شب، دلم بسیار برای بچه همسایه سوخت، بیچاره تا آمدن عید دیگر لحظه شماری خواهد کرد.

من را آنشب خواب نبرد، آنشب تنها رفیق من مهتاب بود و ستاره گان، صدای چیرچیرک سوسکها بود و عوعو سکهای ولگرد، کمپیوتربود وصدای زیبای داوود سرخوش، فسبوک بود ونسیم ملایم شب، بالاخره تا اینکه آلارم ساعت تلفونم خبراز رسیدن وقت سحری داد وبانگ خروس همسایه خبرازرسیدن صبح.   

                                                                                                       محمدهادی برهانی 31 سرطان 1392

[ دوشنبه 1392/05/14 ] [ 12:3 بعد از ظهر ] [ هادی برهانی ]
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن چه دشوار است

امروز صبح میخواستم طرف وظیفه بروم، در کوته سنگی وقتی از موتر پایین شدم دیدم آنطرف تر در ابتدای پول هوایی یک تعداد مردم جمع استند من هم خواستم ببینم که چه خبر است وقتی رفتم نگاه کردم دیدم یک پیر مرد که قیافه اش به معتادین نمی ماند ولی آدم فقیر و بیکس وکوی به نظر میرسید ، در آنجا افتاده و از شدت سرماه نزدیک به جان دادن است فقط کم کم ناخن هایش را حرکت میدهد ، با دیدن این منظره خیلی متاثر و غمگین شدم وقتی دفتر آدمدم انتر نت را باز کردم که بااین شعر دکتر علی شریعتی بر خوردم ، مطالعه کردم دیدم که بسیار خوانش با این ماجرا دارد لذا خواستم که این شعر را با دوستانم شریک سازم .

پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ میسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ی‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

(دکتر علی شریعتی )

[ یکشنبه 1391/10/10 ] [ 12:14 بعد از ظهر ] [ هادی برهانی ]

افغانســــتان ومشــــکلات درعــــرصــه تحصـــــــیلات عالی      

  بیش از سه دهه جنگ های خانه مان سوز داخلی کشور مارا در پایین ترین مر حله ی اززندگی فرهنگی ، اجتماعی وسیاسی  قرار داده است که حتی حالا در شمار جهان سوم نه بلکه در شمار جهان چهارم قرار داده است ؛ و در این سه دهه جنگ مردم ما را-  چه  آنانیکه در افغانستان زندگی میکرد از تحصیل باز مانده ویا آنانیکه در کشورهای های همسایه مهاجرت کردند هم کدام پیشرفت چشم گیری درعرصه علم ودانش نداشتند . بعد از سقوط حکومت سیاه طالبان وبا روی کار آمدن دولت موقت وبعد از آن دولت انتقالی  به ریاست حامد کرزی تا جای زمینه ی برای روآوردن جوانان ونوجوانان کشور به درس وتحصیل باز شد ولی نه به صورت اساسی چون کشوری که تازه مثل یک کودک نوپا ، پا به عرصه معارف میگذارد  مشکلات بسیار حاد وگوناگونی  چون نبود معلمان مسلکی ، کمبود ساختمان مکتب )که تاهنوز هم در اکثر ولایات در صدی بالای متعلمین در زیر چادروخیمه  به درس ادامه میدهد( ، سیستم کهنه درسی )با کتاب های چاپ دها سال پیش( ونصاب تعلیمی ضعیف وفرسوده، شروع وگام های آغازین خوردا در عرصه ی دست یابی به علوم روز میگذارد؛ وبرداشتن این گامها هم در بعضی ولایات با مشکلات بسیار حادی روبه رو میشود خصوص در ولایات جنوبی که باز هم این مردم از شر گروه شوم و فاشیستی بنام طالب خلاصی ندارد وهر روز گذارشی چون بسته شدن دروازها ی مکاتب وآتش زدن مکاتب و منع پسران ودختران از مکاتب به گوش میرسد .

       اما باز هم این نسل جوان ، تشنگان علم ودانش با تحمل همه ی مشکلات وسختی ها و فقر وبدبختیها در تلاش این است که بتواند خود شان را با صلاح علم ودانش مصلح نموده وکشور را به سوی سعادت وترقی ثوق دهد وهرسال تعدادی زیادی شاگردان از مکاتب مختلف کشور فارغ شده وبه کانکورسرتاسری شرکت میکند ولی از انیکه در این اواخر تعداد فارغان مکاتب زیاد است دانشگاه های کشور توان جذب همه فارغان را به دانشکاه ها ندارد ، که باز این هم معضل تازه ی است که کشور ما با آن روبه روست.

       در کانکور سرتاسری سال 13۸۹ حدود 117000 دانش آموز دراین آزمون شرکت کرده بود که تنها در حدود 42000 آن درموسسات تحصیلات عالی ونیمه عالی جذب شده وباقی آن ها بدون نتیجه وبلا تکلیف باقی ماندند. واین در حالیست که هرسال به تعداد هزاران نفر به فارغان اضافه میشود ولی جای برای جذب آنها در موسسات تحصیلات عالی نیست که این مساله بزرگترین تیشه ی خواهد بود که به ریشه کشور اثابت میکند چون یگانه راه نجات از بدبختی در قدم اول مجهز ساختن جوانان کشور است به صلاح علم ودانش که این مساله را دولت مردان ما کوچکترین توجه به  آن ندارد ؛  درقدم دوم کارروی اردو وپلیس وتصلیحات نظامی است که این را هم کشور ما ندارد چون یک تعداد محدود نیروی اردوی را که جذب کرده کسا نیست که هیچگونه تعهد در قبال سرنوشت کشور ندارد فقط برای امرار معاش خود وخانواده ی شان در صفوف اردو وپلیس پیوسته اگر جای دیگر معاش بالا تر از این گیر باورد صحنه را ترک خواهد گفت . در قدم سوم کار بالای روستا ها ودهات در کشور است چون یگانه راه تامین مواد مصرفی برای شهرنشینان ، روستا ها ودهات میباشد تا آنها از طریق تولید مواد خوراکه وپرورش دام ها ومالداری بزرگترین پشتوانه ی اقتصادی برای کشور باشد ؛ که این راهم دولت ما ندارد چون هیچ گونه توجه  از قبیل کلینک ، مکتب ، منابع وبند های آب ، برق وغیره .... درمورد  دهات وروستا نشینان صورت نگرفته و مردم از دهات سیل آسا وارد شهر ها میشود که مشکلات بی شماری از قبیل بیکاری ، قیمتی ، آلودگی محیط زیست .صدها مشکل دیکر را به بار میاورد؛ پس اینها وخیلی موارد دیگر همه مشکلاتیست که معلوم نیست که این کیشتی سرگردان را آخرغرق ویا  به کجا ی ساحل پرتاب خواهدکرد. 

     تنها چیزی که دراین اواخر در خور توجه است، این است که سکتور های خصوصی در بعضی موارد  فعالیت های چشم گیری و گام های بلندی در عرصه پیشرفت کشور بسوی علم ، فرهنگ واقتصاد بر میدارد . واز آن جمله افزایش تعداد زیادی مکاتب خصوصی ودانشگاه های خصوصی در کشور است ؛ گرچه دست رسی به مکاتب خصوصی ودانشگاه های خصوصی نیاز به سرمایه و اقتصاد بالا دارد وبرای خیلی از مردم غریب امکان پذیر نیست ؛ اما در افغانستان این را تجربه ثابت کرده بچه غریب باهمه مشکلات زندگی واقتصادی باز هم در عرصه ی درس وتحصیل موفق از آب در آمده ودراین بین کمتر افرادی پیدا خوهد شد که از این آزمون موفق بیرون نیاید.

    چنانچه دراین سال های اخیر ما شاهد این ما جرا بودیم ؛به عنوان نمونه - بامیان باستان ، دای کندی، در دور ترین نقطه ی هزا رستان قرار دارد ، غزنه ی باستان و .... که سال ها ست به اثر تبعیض نژادی ، تک قومی، محرومیت اقتصادی ، وعدم باز سازی ورسیدگی به خدمات اجتماعی از جور سلاطین خونخوارزمان در دهه های قبل، و نبود عدالت اجتماعی درحکومت فعلی ؛  نتوانست سر بلند کند این بار با استفاده از کوچکترین فرصت به دست آمده و کمترین امکانات بزرگترین افتخار تاریخی را از آن خود  ساخته وروی تبعیض گران ، قوم سالاران و سمت پرستان را به خاک مالیده وموفقیت خودرا در تاریخ ثبت کرد.

   درسال 1388 یک تن ازشرکت کنندگان ازبامیان باستان بلند ترین نمره را  در کانکور سر تاسری از آن خود نموده ونیز فیصدی بالای از این ولایت در دانشگاه های کشور راه پیدانمود ؛ ودر کانکور سرتاسری 1390 بالا ترین ریکارد را ولایت دایکندی بجا گذاشت چون از تعداد 556 نفر شرکت کننده در حدود بالای ۹۰ در شان  به تحصیلات عالی راه پیدا کردند؛ وبعد از دایکندای در ردیف دوم ولایت غزنی باستان است که نظر به تعداد شرکت کننده گان آن  فیصدی بالای از این ولایت محروم  به تحصیلات عالی راه یافتند .

   ملت ما باید بداند ، تا ما از راه پیشرفت علم ودانش کشور خودرا به سوی سعادت سوق ندهیم دیگر از هیچ راهی ممکن نیست ما همه در افغانستان عضویک پیکر هستیم اگر کوچکترین سدمه در هر نقطه ی از بدن مابرسد درد آنرا همه ما احساس میکنیم. اگر کسی خوشبین باشد که ولایات جنوبی بخاطر وجود طالبان از درس وتحصیل باز میماند سخت اشتباه میکند و اگر کسی بد بین باشد که ولایات مرکزی درعرصه علم ودانش ترقی میکند نیز بزرگترین اشتباه را مرتکب میشود؛ چون نتیجه بیدانشی وبی سوادی جنگ ،خشونت ،وحشیگری ودر نتیجه انتحار نمودن خود وبدبخت نمودن چندی دگر چیزی بیش نخواهد بود .   

 نوشته ی مسئول وبلاگ : هادی برهانی

[ دوشنبه 1390/01/15 ] [ 9:17 قبل از ظهر ] [ هادی برهانی ]

بهار از راه میرسد

نوروز، آهسته گام میگذارد

آسمان از شوق میگرید

ستاره ها در استقبال بهار چشمک میزند

خور شید زود تر از افق سرمیکشد

ماه همه را به نظاره مینشیند

زمین لاله میرویاند

شبنم روی لاله مینشیند

باغ شگوفه میدهد

شگوفه ها دهن به خنده وامیکند

بلبلان بانسیم صبح هم اواز میشود

وجوانه ها سرمیکشد

اززمین سبزه میروید

گلهای پونه عطر میپاشد.

نوروز، آهسته گام میگذارد

و ما به استقبال آن میرویم

وتاریخ متوالی نیاکان خودرا نسل به نسل به تکرامیگیریم

 نوروز سنت دیرینه ایست که درعمق فرهنگ ما ریشه دارد

وما هرسال به تکرا ر، آنرا به جریده عالم به ثبت میرسانیم 

تکرار که هیچگاه خسته کننده نیست

تکرار که احساس آنرا دوست دارد

تکرار که احساس با آن جان میگیرد

تکرار که هر بار آن درسیست

چه درس؟

درس رشد

درس عشق

درس تحول

درس میعاد

درس رستاخیز

و درس....

نوروز به ما پیامی دارد

کدام پیام؟

پیام از نخستین طلوع آفتاب

پیام ازاستقرار کشتی نوح برکوه جدی

پیام از فروریختن بتها به دست ابراهیم وباردیگربه دست علی از بالای دوش پیامبر

پیام از وصایت علی در غدیر خم

پیام از اسقرار علی در تخت خلافت

پیام از پیروزی حق

پیام از حکومت عدل

وبالاخره پیام از گره خوردن سنت ملی، با ایمان مذهبی

نوروز، روز تحول

روزغرص نهال امید درقلبها

روز سرفصل کتاب سبز آفرینش

روز بر خواستن از خواب زمستانی

روز بیداری طبیعت

روز محبت و عشق

روز زدودن کینه از خاطره ها

روز تجدید پیوند ها

روز پیوند گل وبلبل

زور تکاندن غبار از چهره ها

روزشادی وسرور

روز پیوند قلب های شکسته

و روز ....

 

ضمن تبریک حلول سال نو خورشیدی برای تمام دوستان وعزیزان؛ سال خوش وخوبی برای همه عزیزان وخانواده محترم شان خواستارم .

مسئول وبلاگ :محمد هادی برهانی

۲۹/۱۲/۱۳۸۹

[ یکشنبه 1389/12/29 ] [ 12:10 بعد از ظهر ] [ هادی برهانی ]
حـــــــوت غـمــگــین

       بیست دوم حوت شانزده همین سالروز عروج ملکوتی کبوتر خونین بال شهید راه عدالت رهبر راه آزادی وعزت استاد عبدالعلی مزاری ویارانش برای همه آزادی خواهان وعدالت خواهان تسلیت باد.

درست شانزده سال قبل، بیست ودوم حوت سال 1373 خورشیدی گروه شوم وفاشیست بنام طالب رهبر راه آزادی وعزت وجمله یارانش را به طور فجیعانه ی به شهادت رساندند  ومیلینونها انسان آزادی خواه را به سوگ نشاندند.

رسیدن ماه حوت هرسال روی این داغ نمک تازه میپاشد .

ای حوت ! تو این نامرا از کجا بخود گرفتی.

نامی که هر بار یاد آن  قلب هزاران انسانهای مظلوم وستمدیده را داغدار  میسازد.

نامی که قلب های ملیونها انسان رنج دیده را یکبار دیگر به طپش میارد وداغ آنها را تازه تر میسازد.  

نامی که هرسال فرامیرسد گویا آفتاب رنگی دیگری بخود میگیرد.

خصوص روز بست ودومت روزی که  شانزده سال پیش  آفتاب نمی خواست از افق سر بکشد

وشبش ماه رنگ سیاه به خود گرفته وستارگان از چشمک باز ایستاده بود

اما

ما در انتظار طلوع خورشید بودیم

ولی خورشید رنگ خون بخود گرفته واز افق سرمیکشد وآسمان اشک میگرییست.

ای حوت ! توچه کردی که دربیست ودومین روزت ملیون ها انسان را به سوگ نشاندی

روزی که خون انسان که همیشه فریاد عدالت سرمیداد نقش زمین کردی

روزی که هرگاه فرامیرسد عاشورای دیگری برپا میسازد

روزی که خنجر ظلم  فریاد عدالت خواهانه مزاری بزگ را خاموش میسازد

ودیکر کسی نیست که شعار عدالت اجتماعی و وحدت ملی سردهد

ای مزاری بزرگ !

تو جاویدانه ی ؛ هرگز تورا از یاد نخواهیم برد  

شعار هایت تا ابد در دل تاریخ زنده خواهد ماند

خون تو در رگ رگ زمان جاریست

 

دیگر گسی نخواهد بود که جای خالیت را پر کند.

از دیر گاهیست که میخواهم قلم به دست بگیرم  ودر باره ات چیزهای بنویسم که تو شایسته ی آنی

وبهترین وزیباترین واژه های فارسی را  نیلوفر شقایق روی زمین  بسازم وبه پای تو بریزم

 اما هر چه می اندیشم باز میبینم تو بالاتر از آنی هستی که در قالب قلم و الفاظ بگنجی .

اگر کسی بخواهد  اهداف واندیشه ات را در یک کتاب جمع کند بزرگترین شهنامه انسانیت از آن ساخته خواهد شد. ولی باز هم قلم در رکاب تحلیل آن از جولان باز خواهد ماند .

آی مزاری بزرگ !

ازکجا قصه کنم و از چه بگویم ؟

اینرا بدان که تو در اینراه تنها نیستی.

ازروزی گه تورفتی وبه دست گروه مزدوری بنام طالب جام شهادت نوشیدی تاهنوز هزاران انسانهای بیگناه دیگر نیز راه تورا پیموده است وخواهد پیمود.

مزار ،شمالی ،یکاولنگ و.... مسلخی از انسان ساخته شد

این گروه شوم روزانه دها انسان بیگناه دیگر را  راهی دیار شهادت میکند.

دیگر کسی نیست که فریاد عدالت سردهد .

آی مزاری بزرگ !

بیا در این کشور یکبار کربلای دیگرر ا به نظاره بنشین ؛ فلمی دیگری را تماشا کن .

انسانهای وحشی با  انفجار خود .

هر روز دها مادر را درسوگ پسر

و دها پسر را در سوگ پدر

ودها خواهر را به سوگ برادر

ودها ....

را به سوگ عزیزان شان مینشاند.

دیگر نیست حنجره  که فریاد تورا سردهد ؛ ونیست  کسی که راه توراه ادامه دهد.

روحت شاد ویادت گرامی باد .

 

نوشته ی مسئول وبلاگ: هادی برهانی

21حوت 1389

[ شنبه 1389/12/21 ] [ 11:46 قبل از ظهر ] [ هادی برهانی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بنام خداوند قلم وسخن.
محمد هادی برهانی هستم ازولایت رنج دیده ی غزنی باستان؛ زاده شده در یکی ازولسولی های کوهستانی این ولایت بنام ناهور ، ازدوران که من باید به تعلیم وتحصیل اساسی پامیگذاشتم ، چون چتر جنگها وناامنی ها وتوجه نشدن ها به وضعیت فرهنگی وتعلیمی بر بالای ما سایه افگنده بود، نتوانستم به صورت اساسی به تعلیم بپردازم؛ اماباز هم ازجریان تعلیمی آنروزگار که درمدارس وحوزات درس های علمی-دینی جریان داشت استفاده نموده تااینکه خستگی جریان این وضعیت من را ناخود آگاه در سال 1380هـ ش پرتاب به دیار غربت ومهاجرت چون کشور پاکستان واز انجا به ایران نمود، مدتی را در کنارکار برای پیشرفت اقتصاد، در کشور ایران به فرا گرفتن علوم کمپیوتر وزبان انگلیسی پرداختم (گرچه هدف اصلیم ازصفر به ایران فراگرفتن علم وادامه تحصیل بود ولی متاسفانه زمینه برایم فراهم نشد )تا اینکه درسال 1383 چند سالی از سرنگون شدن رژیم سیاه طالبان گذشته بود ودولت انتقالی به ریاست حامد کرزی به وجود آمده بود که تازه فراگیری علم ودانش مانند کودک نوپا در کشور قدم به عرصه ی میدان گذاشته بود ومن هم خود را از کودکان این میدان احساس نموده و از صنف یازدهم مکتب با تحمل وضعیت ناگوار اقتصادی شروع به ادامه تحصیل نموده تا اینکه باسکته گی ها ی در جریان سالهای در سی در سال 1391هـ ش توانستم موفقانه مقطع لیسانس را از دانشگاه تعلیم وتر بیه کابل رشته ی ادبیات به دست بیاورم .
از اینکه من به نویسندگی ونوشته ها ی خوب علاقه ی شدید دارم این وبلاگ را ایجاد نمودم تاباشد اگر نوشته ی خودم داشته باشم برای نگهداری واصلاح آن نوشته هاتوسط دوستان، یا از نوشته ی دوستان وکسانی که خوشم بیاید از طریق این وبلاگ درخدمت دوستان وعلاقه مندان به قلم وقلم دوست قرار داده باشم .
از طرف دیگر وسیله ای باشد برای ارتباط با آنانکه درین راه قدم گذاشته ومیخواهد درین راه گامهای بلندرا بردارد و طبیعی است که این گام ها اگر با هم کاری وهمیاری باشد نتیجه ای بهتر به بار خواهد آورد .
ودر نهایت خواستم پیام های دوستان وخودم را ازین طریق برای آنانکه پیام شنو هستند برسانم .در آخر ازدوستان که میخواهد با ما همکاری نماید صمیمانه خواهشمندم تا نظرات مقالات ونوشته های خود را از ما دریغ ندارند .
آدرس برقی :hadi.borhani2010@gmail.com
محمد هادی برهانی مسئول وبلاگ.
30سرطان 1392 کابل،افغانستان.
امکانات وب
  • آی سی پی ام دی
  • ستاره های نوجوان